امروزهایم هم هم زدهاست، مثل دیروزهای وَهم زدهام
خاطراتم را تقسیم که میکنم به چند بخش کاملاً جدا از هم تبدیل میشوند که اشتراکشان تویی نه من.
حالا بیا برایم دوباره وصلشان کن، چیزی جز وصالت نمیخواهد.
هزار بار در وَهمام آمدهای، دیروزهای وَهم زده
اینبار، امروز را بیا، امروزِ همزده.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر